سه شنبه ٢٠ آذر ١٣٩٧


  چاپ        ارسال به دوست

پنج حکایت از آیت الله حاج آقا رحیم ارباب

به گزارش قلم حاج آقا رحيم ارباب فرزند حاج على پناه. متوفّى ۱۳۹۶ ق. عالم فقيه، حكيم عارف، در اصفهان نزد علماى بزرگى چون حاج ميرزا بديع درب‏امامى، سيّد محمّد باقر درچه‏اى، آقا سيّد ابوالقاسم دهكردى، جهانگيرخان قشقايى و آخوند كاشى، كسب علم نموده و به مقام اجتهاد رسيد.

مراتب سير و سلوك را نزد جهانگيرخان و آخوند كاشى فرا گرفت. ايشان شاگرد خاص آخوند كاشى بود و مدّت بيست سال متوالى در خدمت وى بود و انواع علوم را از محضر او آموخت. ارادت وى به استادش چنان بود كه بعد از فوت استاد، هر هفته به زيارت قبر وى مى‏رفت و هنگام فوت نيز وصيت نمود در مجاورت استادش دفن شود. در ادامه چند حکایت از زندگی ایشان را مرور می کنیم:

ای کاش خودم خدمت می کردم

جلسه اول که در درس ایشان حاضر می شدم موقع بیرون رفتن از مجلس کفش های ایشان را بر داشتم و جلوایشان گذاشتم، آقا متوجه شدند، کفش ها را از زمین برداشتند و فرمودند: ای آقا این چه کاری بود کردید؟ هرکس کار خودش را خودش باید انجام دهد. باز روزی به منزلشان رفتم چون آن زمان دلو و طناب بود و بدین وسیله آب را از چاه می کشیدند دیدم ایشان مشغول شستن حوض هستند و می خواهند از چاه آب کشیده و حوض را آب کنند رفتم جلو و عرض کردم آقا کمکتان کنم فرمودند: خیر من می خواهم از این حوض وضو بگیرم شما چرا زحمت آن را بکشید، دلیلی ندارد، آن چه ممکن بود کارهایشان را خود انجام می دادند. چای را خودشان می ریختند و از مهمان پذیرایی می کردند. اواخر عمر که تقریباً بستری بودند چون چشم هایشان را در اثر عمل یا عارضه از دست داده بودند و مشکلاتی داشتند وقتی به دیدن ایشان می رفتم می فرمودند: ای کاش من شما را می دیدم و خودم خدمت می کردم البته این جمله انحصاری نبود بلکه با همه این چنین بودند.

زهد

از سهم امام اعاشه نمی کردند، اصلاً سهم امام نمی گرفتند و می گفتند خودتان به طلاب مستحق سهم امام بدهید یکی از روحانیون می گفت مقداری سهم امام جهت ایشان آورده بودند، فرمودند تا آن پول ها را به آقایی بدهند تا میان طلاب تقسیم کند، اما پول برای فقرا می گرفتند و فقرا نیز به خانه ایشان رفته و حق خود را می گرفتند.

هیچگاه بدخواه کسی نبودم

در باره علت طول عمرشان ( آیة الله ارباب) فرمودند: این بدان علت است که در زندگی ابداً بدخواه کسی نبوده ام مخصوصاً نسبت به خویشان و نزدیکان خود که همیشه خیر خواه آن ها بوده ام، لذا خداوند متعال طول عمر به من عنایت فرموده.

آتش نمی سوزاند

یك روز شخصی نزد مرحوم ارباب می آید و می گوید: آقا ما با سنگ نان می پزیم و آن دو عدد سنگ است كه گذاشته ایم و آتش درست می كنیم اما یكی از آن سنگ ها گرم می شود و دیگری را هر كاری می كنیم با این كه 24 ساعت است زیر آن آتش روشن كرده ایم گرم نمی شود. آقا می فرماید: بروید سنگ را بردارید و بیاورید، وقتی كه سنگ را می آورند آقا می فرمایند سنگ را بشكنید، سنگ را كه می شكنند می بینند وسط این سنگ یك كرم است كه قطعه كوچكی از برگ سبز هم در دهانش است . آقا وقتی كه این صحنه را دیدند به گریه افتاده و گفتند: خداوند متعال این حیوان را وسط این سنگ حفظش كرده و آتش را بی اثر كرده تا این حیوان نسوزد.

شوق علم آموزی
آیت الله ارباب درباره اوقات مطالعه خود در اوایل تحصیلاتشان می فرمودند:

از اول شب آماده مطالعه کتاب علمی می شدم و مطالعه ام طول می کشید تا آنکه شام حاضر می شد و لذت مطالب کتاب مهلت به صرف شام نمیداد و غذا سرد می شد و گاهی مطالعه آنقدر به طول می انجامید تا صبح می شد و بعد از تناول غذای شب و اداء فریضه صبح در مجلس درس حاضر می شدم و از شوق علم آموزی اعتنا به کمبود خواب نداشتم . 

 

منبع: پورتال انهار و پایگاه اطلاع رسانی شهرداری اصفهان


١٦:٠٠ - جمعه ١٧ بهمن ١٣٩٣    /    شماره : ٣٥٨٠٣٩    /    تعداد نمایش : ٩٨١١


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 446186 | کل بازدید : 6881097 
اخبار